السيد عبد الكريم بن طاووس ( مترجم : مجلسي )
130
فرحة الغري ( فارسي )
مصنّف مىگويد كه اين محمّد بعد از برادرش حسن پادشاه شد و عمارت كرد روضهء امير المؤمنين ( ع ) را در ايّام خلافت معتضد و كشته شد و در جرجان مدفون شد و نقل كردهاند كه بيست سال پادشاه طبرستان بود . و ابن طحال نقل كرده است كه عضد الدّولة عمارت آن حضرت را ساخت و اموال بسيار فرستاد كه خرج كنند و تاريخ فراغ از آن عمارت را در ديوار روضه ثبت كردند . و ابراهيم بن على دينورى در كتاب نهاية الطَّلب ذكر كرده است كه روايات مختلف است در موضع قبر آن حضرت و صحيح آن است كه در همين موضعى از نجف كه الحال معروف است مدفون است و مردم در آنجا زيارت مىكنند و آثار و علامات و معجزات و كراماتى كه از اينجا ظاهر مىشود زياده از حد و حصر است ، و مردم با اختلاف مذاهبشان اتفاق دارند بر ظهور اين كرامات در اين موضع ؛ و من در نجف بودم شب چهارشنبه سيزدهم ماه ذى القعده در سال پانصد و نود و هفت و متوجّه كوفه بودم و از مشايعت حاج برمىگشتم و شب ماهتاب روشنى بود به منزلهء روز روشن و ثلثى از شب گذشته بود ، ناگاه نور عظيم ظاهر شد كه قرص ماه در ميان آن نور پنهان شد و يكى از لشكريان در اين حال روبروى من مىآمد و او نيز مشاهده كرد ، پس ملاحظه كردم كه چه سبب دارد ؛ ديدم كه از گنبد حضرت امير المؤمنين ( ع ) عمودى از نور كشيده است كه عرضش به حسب حس يك ذرع است و طولش بيست ذرع و به آسمان متّصل شده است و اين نور تا دو ساعت بر قبّهء آن حضرت مىدرخشيد و بعد از آن نور از چشم من ناپيدا شد و نور ماه ظاهر شد و آن شخص كه در پهلوى من بود ، با او سخن گفتم ، ديدم كه زبانش سنگين شده است و رعشه بر اعضايش مستولى شده است و چون لحظه اى شد به حال خود آمد و او نيز موافق من ديده بود . مصنّف مىگويد كه ظهور اين قسم امور از آن گذشته است كه احتياج به بيان داشته باشد و از حدّ حصر بيرون است و استيفاى جميع ممكن نيست و خصوصيت به احدى ندارد ؛ بر همه كس ظاهر است و چگونه چنين نباشد حال كسى كه دنيا را بالكلَّيّه طلاق داد و آخرت را خريد ؟ و هر كه را عقلى و هوشى هست نزد او اين امور محتاج به بيان